مرتضى مطهرى

277

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويند « علمى » ، يعنى بر اساس يك سلسله قوانين عينى و علمى است . به نظر مىرسد كه اين گونه تقسيم بهتر از تقسيمى است كه اين شخص كرده است . از اين جهت بهتر است كه - همان‌طور كه عرض كرديم - ما الآن سه چيز را از همديگر كاملًا مجزا كرديم : فلسفهء تاريخ حساب جدايى دارد ، منطق كه به طرز تفكر مربوط است حساب جدايى دارد ، اقتصاد هم كه خودش حساب جدايى دارد . اما مؤلف ، اول آمده روى فلسفهء ماركس . در فلسفهء ماركسى ناچار شده كه مسئلهء منطق را كه همان - به قول اينها - منطق جدلى يا منطق ديالكتيكى باشد طرح كند . آن وقت جبراً بايد مسئلهء ماترياليسم تاريخى هم در ضمن بحث منطق بيايد ، در صورتى كه بحث فلسفهء تاريخ و منطق از همديگر جدا هستند . اگر بنا باشد ما اجزاء را از يكديگر جدا و تجزيه كنيم دليلى ندارد كه ماترياليسم تاريخى را با منطق جزء يك قسمت بشماريم . اين را فعلًا شما در نظر داشته باشيد تا بعد كه ما به تفصيل دنبال قسمت بندى اين شخص مىرويم ببينيم [ چگونه است . ] بعلاوه ، اين مسئلهء انقلاب اجتماعى كه اينجا ذكر مىكند و آن را جزء عليحده قرار داده ، پركسيس كه در آينده خواهد آمد ، اين انقلاب اجتماعى اتفاقاً جزء اساسى نيست كه جدا ذكر كنيم ، به جهت اينكه لازمهء همان منطق و لازمهء ماترياليسم تاريخى ، همين انقلاب اجتماعى هست ، يعنى اين خودش جزء مستقل و جداگانه‌اى نيست . اين است كه ما از اين جهت به اين كتاب از نظر تقسيم بندىاش فعلًا ايراد داريم . حالا بعد به تفصيل كه وارد شديم ، ببينيم آيا جهات بهترى بوده است كه او اين‌طور تقسيم كرده يا نبوده است ؟ مطلب ديگرى كه ما از حالا بايد خيلى رويش دقت كنيم همين مسئلهء ريشه يا بى ماركسيسم است كه قبلًا خود مؤلف مطلبى در اين مورد در پاورقى گفت ، ما هم شرح داديم كه [ ماركس ] مثلًا نظريهء تضاد در سرمايه دارى را از چه كسى گرفته است و نظريهء جبر اجتماعى را از چه كسى و اصل فكر سوسياليسم را از چه كسى گرفته است ؟ اين يك كار خيلى لازمى است كه بايد بكنيم ، يعنى ريشه يا بى نظريات . از اين سه جزئى كه خود ما بيان كرديم تنها ماترياليسم تاريخى بود كه آن را از خود ماركس دانستيم ، ولى در اين دو ورق پيش مؤلف مدعى بود كه [ ماركس ] جبر اجتماعى را از سن سيمون دانشمند فرانسوى معروف گرفته است . اگر جبر اجتماعى سن سيمون همان جبر اقتصادى باشد ، يعنى اگر جبر اجتماعى را بر اساس اقتصاد توجيه مىكرده است بنابراين اصل نظريهء ماترياليسم تاريخى هم مال سن سيمون است . نتيجه اين مىشود كه تلفيق و تركيب همهء اينها ، چيزى را از هگل گرفتن ، چيزى را از سوسياليستهاى قرن 19 گرفتن ، چيزى را مثلًا از سن سيمون گرفتن ، يك مكتب تلفيقى است . خود آنها دربارهء ماترياليسم ديالكتيك مىگويند ما ماترياليسم را از فلاسفهء قرن 18 گرفتيم و ديالكتيك را از هگل ، ايندو را با يكديگر تلفيق كرديم . آن وقت مكتب ماركس مىشود يك مكتب تلفيقى ، منتها حداكثر اين است كه بگوييم اينها يك حسن انتخابى